جاودانگی
به نقل از همسرشهید:شیمیایی بود و اکثر مواقع برای تنفس٬ از دستگاه اکسیژن استفاده میکرد. چندین و چندبار هم در بیمارستان بستری شد. یک روز قبل از اینکه راهی مسجد شود٬ رفت به حمام. سپس با لباس تمیز و آراسته راهی مسجد شد. حدود دو ساعت از ظهر گذشته بود؛ ولی برنگشت. نگرانش شده بودم. دلم مثل سیر و سرکه میجوشید. ناهار بچهها را دادم و باز هم به انتظار نشستم. تا اینکه آمد. از اینکه سرحال بود و شاداب٬ خیلی خوشحال شدم. پرسیدم: «کجا بودی؟ چرا اینقدر دیر کردی؟» گفت: «باور نمیکنی! همینکه رسیدم به مسجد٬ انگار راه گلویم باز شد٬ به راحتی نفس میکشیدم. حال و هوایی آمد سراغم و ترجیح دادم به مناجات با خدایم بپردازم٬ آن هم بدون رنجش و بیماری. آن وقت تا حد توانم نماز قضا خواندم.» گفتم:« شما که نماز قضا نداشتید!» گفت: «در بیمارستان که بودم٬ بدنم خونی بود و به ناچار تیمم میکردم. به جای آن موقع قضای نمازهایم را به جا آوردم.» سرانجام روز بعد پاداش انسانیت و مردانگیهایش را دریافت کرد و با شهادت جاودانه شد.
ثبت دیدگاه