حال و هوای شهادت
راوی همسر شهید: از همان روزی که به خواستگاریام آمد، مطمئن بودم علیرضا با شهادت از پیش من میرود. از قبل اینکه بخواهد بحث سوریه را پیش من مطرح کند، وقتی که هشت ماهه باردار بودم یک شب خواب دیدم همسرم برای مأموریت به عراق رفته و شش ماه میشود که خبری از ایشان نیست تا اینکه بعد از شش ماه یکی از داییهایم خبر آورد که علیرضا مجروح شده و به حرم امام حسین(ع) پناه برده و آنجا پیدایش کردهاند. دقیقاً همین خواب به نوعی برایم تعبیر شد. چون هنگام شهادت من شش روز از ایشان خبر نداشتم و داییهایم به من خبر دادند که شهید شده است. بعد طوری رفتار میکرد که مطمئن بودم شهید میشود. حتی زمانی که داشت وسایلش را جمع میکرد و گفت میخواهم به سوریه بروم، من گریه میکردم و میگفتم تو اگر بروی شهید میشوی.
ثبت دیدگاه