شناسه: 61682

مرخصی

به نقل از همسر شهید:اکثر اوقات در جبهه بود، هر وقت هم که به مرخصی می‌آمد عجله داشت برگردد. می‌گفت: «می‌خواهم بروم، آن‌جا به من نیاز دارند.» در کل تمام فکر و ذکرش جبهه بود. یک بار که به مرخصی آمده بود، از ایشان پرسیدم که این مسافت طولانی را که طی کردی، ارزش این دو روز مرخصی را داشت؟ پاسخ داد: «چاره‌ای ندارم، بالاخره سختی‌ها تمام می‌شود، صبر داشته باشید.»

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه