شناسه: 61689

ادامۀ تحصیل مخفیانه

(راوی:زهرا طالب،همسر شهید):موقع ازدواج هر دویمان تا اول دبیرستان خوانده بودیم. من پانزده ساله و او 28ساله بود. سال 73یا 74 ادامۀ تحصیل را به صورت جدی شروع کرد ولی در این میان، خانواده اش به دلیل مشکل تشنجی که داشت، با این کار مخالفت می کردند.
برای اطمینان بیشتر خیلی این طرف و آن طرف رفتم و از پزشک‌های مختلف سؤال کردم؛ همه گفتند: «مشکلی پیش نمی‌آید.»
گفتم: «هر قدر هم که به خانواده‌ات بگویی، باز هم حساسند و مخالفت می‌کنند. بیا و مخفیانه درس بخوان.»
بدون اطلاع بقیه، با معلم‌ها هماهنگ کردیم تا به خانۀ ما آمده و با او کار کنند. معلم‌ها عصر‌ها می‌آمدند و صبح‌ها برای فیزیوتراپی باید می‌رفت بیمارستان شهید رجایی. البته این رفتن به دلخواه خودش بود؛ اگر خانه بودم نمی‌رفت ولی مواقعی که کلاس داشتم، او هم می‌رفت بیمارستان.
با قبولی در دانشگاه، مخالفت‌ها با ادامۀ تحصیلش دوباره شروع شد. گفتم: «چطور چهار سال دبیرستان را توانست تمام کند، این را هم می‌تواند.» تحصیل در رشتۀ ادبیات‌فارسی را در مقطع کارشناسی شروع کرد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه