هیچ شکایتی ندارم
(راوی: خود شهید):به صورت بسیجی رفتم جبهه و وقتی فرماندۀ گروهان بودم در عملیات محرم از ناحیۀ پا و در والفجر1 هم از قسمت شکم و پا مجروح شدم. سال 62 و عملیات والفجر4 بود که با مسئولیت فرماندهی گردان، از ناحیۀ مغز و نخاع مجروح شدم. بینایی و قدرت تحرک را از همان موقع از دست داده و ویلچر نشین شدم.
خوشبختانه یا بدبختانه، شهادت قسمتم نشد و راضی به رضای خدا هستم.
بارها گفتهام که بابت مشکلات جسمانی که پیدا کردم، هیچ مشکل و هیچ شکاتی ندارم. چون خودم انتخاب کردم و خودم خواستم.
برخی اوقات، این اشعار را برای دوستان می خوانم
افسوس! هر آنچه بردند باختنی است برداشتهها، تمام بگذاشتنی است
بگذاشتم هر آنچه باید برداشت برداشتهام هر آنچه باید بگذاشت.
ثبت دیدگاه