شناسه: 61701

مثل دو عاشق

به نقل از همرزم شهید:به اتفاق نیروهای گردان، در ساعت ده شب از دجله عبور کردیم و در آن سمت رودخانه، به طرف جادۀ آسفالت رفتیم. چند کیلومتر اطراف جاده را پاک‌سازی کردیم و برای اینکه موفقیت‌های یگان‌های دیگر کم بود و تلفات زیاد، مجبور شدیم که از مواضع تصرف نشده به عقب برگردیم. در کنار دجله با سردار باکری روبه‌رو شدیم. آنان مثل دو دوستِ صمیمی ‌گرمِ صحبت با همدیگر شدند. به وسیۀ یک قایق، از طول دجله گذر می‌کردیم. سردار باکری و چند نفر دیگر سوار بر قایق بعدی شدند و پس از ما حرکت کردند. دشمن از عکس‌العمل غافل نبود و با تیراندازی و شلیکِ موشک آرپی‌جی قصد داشت که از حرکت ما ممانعت کند. ناگاه موشکی به قایق این دلاور مرد عرصه‌های جهاد، یعنی سردار باکری برخورد کرد. هنوز به ساحل نرسیده بودیم و در آن لحظات، انجام هر گونه کمکی از عهده مان خارج بود. بعد از اینکه خود را به ساحل رساندیم، برادر احمد را به شدت منقلب و در حال گریه کردن یافتیم. آری او در فقدانِ یار دیرینۀ جبهه‌های جنگ و دوست و همراه خود بی‌هیچ گونه قید و بندی تضرع می‌کرد، گویی عزیزترین کسِ خود را از دست داده بود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه