شناسه: 61703

سنگر عشق‌ها

به نقل از همرزم شهید: احمد بسیار باهوش بود و خیلی کم پیش می‌آمد که فرد یا مطلبی را به ورطۀ فراموشی بسپارد.
پس از حدود هشت سال اسارت، همراه دیگر اسرای مقاوم، سرافرازانه پای به خاک وطن گذاشتیم. چند روز پس از آزادی، به ضیافتی دعوت شدیم که سردار کاظمی‌ نیز در آن حضور داشتند. ایشان از یکایک آزادگان خواستند تا خود را معرفی کنند. همین که نوبت به بنده رسید، به ایشان عرض کردم که حق داری ما را نشناسی. ایشان گفتند: «چرا چنین انتظاری دارید؟ شخصی که به مدت سه ماه نیروی ما بوده، حالا چگونه می‌توانم بشناسم!» همین که نام فیاضیۀ آبادان و سنگر عشقی‌ها! را آوردم، بی‎درنگ پرسید: «نادعلی خودت هستی؟» بعد هم لبخندی شیرین لب‎هایش را به تسخیر در آورد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه