صله رحم
راوی خواهرشهید: برادرم به صله رحم بسیار اهمیت میداد. با وجود اینکه مشغله کاری زیادی داشت اما برای چند دقیقهای هم که شده به دیدن پدر، مادر و دیگر اعضای خانواده میآمد. بعد از شهادت محمود، او را بیشتر شناختیم. حسرت روزهایی را میخوریم که نتوانستم بیشتر با او باشیم. خوش به حال کسانی که با محمود بیشتر در ارتباط بودند. دیگران بیشتر از ما محمود را میشناسند.
محمود نسبت به وقایع داخل و خارج از کشور بیتوجه نبود. اخبار را دنبال و وضعیت سوریه را بررسی میکرد. او به جهت شغلش ماموریتهای زیادی میرفت. در سال چند مرتبه به مشهد اعزام میشد و دوره نظامی میدید.
زمانی که برای اعزام به سوریه اقدام کرد، بیتابی میکرد. سال 94 پدرم به حج رفته بود. محمود بیقرار بازگشت پدر بود تا او را ببیند و بعد برود. بعد از شهادتش ما مطلع شدیم که او یک مرتبه اعزام شده و به دلایلی بازگشته است. بار دوم بدون اطلاع ما رفت. البته اعزام او مصادف با سفر ما به کربلا شد. پیش از آن خانواده دور هم جمع شدند تا با یکدیگر خداحافظی کنیم. محمود آن شب به شوخی گفت: «خداحافظ برای همیشه.» ما گمان میکردیم ماموریتش همچون دیگر ماموریتهایش است و این حرف را به شوخی میگوید. من برایش نان خانگی درست کرده بودم تا با خودش به ماموریت ببرد.
ثبت دیدگاه