شناسه: 61790

جاویدالاثر

راوی همسر شهید: روز بعد از اعزامش، خواب حاجی را دیدم. دلنوشته ای را به من نشان داد که با خط قرمز اسم حاجی و کلمه شهید بر آن نقش بسته بود. به او گفتم حاجی چقدر زود برگشتید، با صدای محکم در خواب به من گفت، برمی گردم ولی بدان اگر اربعین پیاده روی نرفتم، پاسپورت پاسدار شهادت است.
وقتی خواب را در اولین تماسش برایش تعریف کردم، گفت عزیز جان صبوری کن.
27 آذر بود که تماس کوتاهی داشت و از من خواست به حرم عبدالعظیم(ع) بروم و برایش دعای خاص کنم، می دانستم مقصدوش چیست و وقتی به من خبر دادند، حاج محمود تیر خورده است، زیر لب گفتم حاجی شهید شده.
طبق گفته یکی از همرزمانش به سبب ارادت خاصی که به حضرت زهرا(س) داشت مدام درخواست روضه خوانی حضرت زهرا را می کرد و در موقع قرائت روضه به نحوی گریه می کرد که شانه هایش می لرزید. سوغاتی حاجی از سوریه برای ما دستمالی بود که به اشک حاجی در روضه حضرت زهرا(س) تبرک داده شده بود.
حاجی در حلب و با اصابت تیر به پا و سرشان به شهادت نائل شدند و پیکرشان به دست دشمن افتاد. پیراهن مشکی ایام فاطمیه را خیلی دوست داشت و لحظه شهادت بر تنش بود و به ارزویش رسید و مانند حضرت زهرا(س) بی نشان شد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه