شناسه: 61847

خبرشهادت

خانواده خیلی بی‌قرار بود. خیلی گریه کردیم اما دستمان به جایی بند نبود. رفتم سر خاک شهدای گمنام و به آنها گفتم حالا که بچه من اسیر شده است دیگر راضی‌ام شهید شود، نمی‌خواهم دست این داعشی‌ها بماند. همانجا سر قبر شهدای گمنام بودیم که در گوشی‌های بچه‌ها پیام آمد که شهید شده است. بعد از شهادتش هم خیلی منتظر شدم تا پیکرش را بیاورند و تشییع کنیم. یک قبری باشد که کنارش بنشینم اما متاسفانه تا حالا پیدایش نکرده‌ایم

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه