شناسه: 62089

خواهرانه ها

بتول خانم خواهر بزرگ تر محمد است. با ذوق و شوق و البته با بغض های دلتنگی خواهرانه صحبت می کند. می گوید: در آخرین مرخصی اش همین جا خانه مادرم، من و سه خواهرم نشسته بودیم. مادر به محمد گفت: محمد تو چهار بار رفتی و تکلیفت را انجام دادی دیگر نرو. محمد فقط یک جمله گفت: مادرجان اگر شما آن دنیا برای حضرت زینب پاسخی داری، باشد من نمی روم. مادرم دیگر سکوت کرد...
او کلی حرف از برادر دارد؛ از آخرین تماسش، از زمان هایی که با او پدر را به فیزیوتراپی می بردند و ... اما مجال اندک است و دل گفته ها بسیار.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه