شناسه: 62101

بدون عنوان

برادرم به من پیامک زد و گفت خواهرم من را حلال کن فردا باید به تهران بروم من به او گفتم می‌روی و به سلامت برمی‌گردی، او گفت نه این سفر برگشتی ندارد و همه چیز در دست خدا است، برایم دعا کن تا شهید شوم من به او گفتم نه، تو برمی‌گردی، اما او رفت و هیچ وقت بازنگشت و حسرت دیدار آخر و خداحافظی بر دل من و مادرم ماند و امروز بعد از پنج سال پیکر او برگشته است.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه