بدون عنوان
ط برادرم اولین فرزند خانواده بود و از آنجایی که فاصله سنی کمتری با مادرم داشت این مسئله باعث شده بود ارتباط صمیمی بسیاری با هم داشته باشند، مادرم میگفت تو پسر بزرگ خانواده هستی، کمک حال ما هستی، نیازی نیست به سوریه بروی چراکه بقیه بچهها کوچک هستند و فرزند بزرگ ما تو هستی، اما برادرم راه خود را انتخاب کرده بود و با اطمینان از درست بودن این راه تصمیم گرفت به سوریه برود، برادرم برای عشقی که به حضرت زینب(س) داشت و احساس میکرد در سوریه بهحضور او نیاز است، این تصمیم را گرفت و رفت
ثبت دیدگاه