خواب و رویای دیگران در مورد شهید
یکبار دیگه خواب دیدم قرآن می خونم ، مجتبی دم در ایستاده بود ...گفت چند روزیه به فکر توام، گفتم تو چرا به فکر منی، من به فکر توام( غصه ی ترا می خورم) ، گفت نه مامان جان غصه نخور من جام خوبه ...
یکبار دیگه خواب دیدم قرآن می خونم ، مجتبی دم در ایستاده بود ...گفت چند روزیه به فکر توام، گفتم تو چرا به فکر منی، من به فکر توام( غصه ی ترا می خورم) ، گفت نه مامان جان غصه نخور من جام خوبه ...
ثبت دیدگاه