مقدمات عروسی آماده شد اما...
راوی پدر شهید: یاسین بعد از برگشتن به مشهد چند بار برای درمان به تهران رفت. از آنجا که روند درمان کمی طولانی شد، ما فکر می کردیم یاسین دیگر به سوریه نمی رود. چند وقتی بود که یاسین همسرش را عقد کرده بود با اوصحبت کردیم تا زودتر مراسم عروسی اش را برگزار کند. یاسین خانه ای اجاره و وسایل زندگی اش را تهیه کرد و مشغول فراهم کردن مقدمات عروسی شدیم. اصرار داشت که صبر کنیم و بعد از درمان و بهبود کاملش مراسم عروسی را برگزار کنیم. درمان او سه ماه طول کشید و در این مدت با عصا راه می رفت. بعد از سه ماه بالاخره دوباره توانست روی پای خودش بایستد و عصا را کنار گذاشت. ما وقتی دیدیم که حال یاسین خوب شده است، کم کم به فکر مجلس عروسی و آماده کردن مقدمات آن افتاده بودیم تا این که یک شب متوجه شدیم یاسین خانه ای را که اجاره کرده بودتخلیه کرده و وسایلش را به منزل یکی از دوستانش برده است. با یاسین درباره تخلیه خانه اش صحبت کردم، او می گفت: «باید تا تهران بروم و پرونده هایم را بگیرم و سپس برگردم.» از او خواهش کردم که زود برگردد. به یاسین گفتم: «حال تو هنوز خوب نشده است، حداقل تا زمانی که حالت بهتر شود بمان.» یادم می آید که جلوی در ورودی اتاق ایستاده بودیم، چند بار بالا و پایین پرید و با خنده گفت «ببین حال من خوب شده است» بالاخره یاسین رفت، مدتی گذشت و هر بار تماس می گرفتیم تلفنش خاموش بود، نگران شدم و به پسرم یاسر گفتم «قرار بود یاسین به تهران برود تا پرونده اش را بگیرد و برگردد اما هنوز نیامده است، تا تهران برو و ببین ماجرا از چه قراراست». یاسر و برادرم یعنی عموی یاسین راهی تهران شدند اما به هر کجا سر می زدند خبری از یاسین نبود، پسرم چند بار از طریق لشکر فاطمیون و با اسم یاسین محمدی فرزند محمد حسین به سوریه رفته بود و ما همه جا با اسم یاسین رحیمی دنبال او می گشتیم در حالی که در تمام پرونده ها اسم او یاسین محمدی ثبت شده بود. دو ماه مفقودالاثر بود تا بالاخره بعد از پیدا شدن پیکر او، داخل جیبش یک کارت با مشخصات برادرش یاسر پیدا می شود.بعد با دانشگاه محل تحصیل برادرش تماس می گیرند و موضوع را جویا می شوند و ما به این شکل از شهادت یاسین مطلع شدیم. هراز گاهی درباره مدافعان حرم صحبت می کرد وهمیشه این فرمایش رهبر معظم انقلاب را تکرار می کرد و می گفت:«اگر مدافعان حرم نباشند ما باید با داعش در کرمانشاه و همدان بجنگیم»؛ پس من می روم تا دست دشمن به یک وجب از خاک ایران نرسد.
ثبت دیدگاه