شناسه: 62207

آخرین دیدار

راوی همسر شهید: مرتضي روز ۲۶ اسفند ۱۳۹۴ از تهران برگشت و من و بچه‌ها را از شاهرود به شيروان برد تا عيد منزل پدرم باشيم و تنها نمانيم. روز بعدش صبح زود بعد از خواندن نماز بچه‌ها را در خواب چند بار بوسيد و از من خداحافظي كرد و رفت.
۲۸ اسفند هم زنگ زد و گفت زهرا خانوم رفتني شدم. گفتم كجا؟ گفت همان جايي كه چند وقت پيش حرفش را زديم. متوجه شدم منظورش سوريه است. اين را كه گفت من ماندم و ترس از دست دادنش. اما بيشتر از اين كه اين همه ساده رفت، دلگير شدم و ملتمسانه خواستم كه برگردد. اما به من گفت حلالش كنم و قوي باشم و از همان لحظه دلم راضي به رفتن شد. آقا مرتضي مي‌خواست در نبودش قوي باشم و بعد براي هميشه رفت.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه