اشتیاق به شهادت
راوی همرزم شهید : يك بار كه داشتيم با هم صحبت ميكرديم، گفت من همه كارهايم را انجام دادم، خمس و زكاتم را دادم و همه حساب كتابهايم از قبيل قسط و قرضهايم را هم به برادرم گفتم، سفارشهاي لازم را كردم و همه كارهايم را انجام دادم. واقعاً ديگر مال اين دنيا نبود، هميشه ميگفت:دوست دارم اولين شهيد مدافع حرم شهرمان باشم. به شوخي و با شيطنت گفتم: اسم شهرتان چي بود؟ گفت: شيروان، گفتم: اول شهرتان رو روي نقشه پيدا كن، بعد اولين شهيد مدافع حرمش شو. خنديد و گفت: نه شهر ما بزرگه و هنوز شهيد مدافع حرم نداره، من دوست دارم اولين شهيد مدافع حرم شهرمان باشم. او اولين شهيد مدافع حرم شهرش شد.
ثبت دیدگاه