شناسه: 62288

اعزام به سوریه

راوی همسر شهید: بعد از اعزامش به سوریه 20 روز اول نمی‌توانست با ما تماس بگیرد. 10 شب اول محرم هیئت داشتیم. نگران بودم و بی‌خبری خیلی سخت بود. نهایتا زنگ زد که من تازه به دمشق رسیدم. خیلی خوشحال شدم. در هفته دو روز بیشتر تماس نمی‌گرفت. گذشت تا اول دی ماه به مشهد آمد. گفته بود کسی نفهمد من آمدم. از خوشحالی انگار روی زمین نبودم. همسرم بعد از 75 روز به خانه برگشته بود. شهید عاشق قورمه سبزی بود. برایش قورمه سبزی درست کردم. یک ماه پیش ما بود و بعد دوباره به سوریه رفت. گفت فقط یک بار دیگر سوریه می‌روم تا ببینم شرایط چطور است. دوباره عزم رفتن کرده بود. گفتم تو که یک بار رفتی! گفت آنکه رفته با آنکه نرفته فرق می‌کند. کسی اگر یک بار به سوریه برود و مظلومیت مردم را ببیند نمی‌تواند اینجا پابند شود. فامیل و دوستان به دیدنش آمدند گفتند دیگر نرو اما عبدالله روی حرفش بود و پای حرفش ایستاده بود. می‌گفت من سوریه رفتم و با چشمانم دیدم اخبار تلویزیون تکفیری‌ها و دواعش اعلام می‌کند: «یزیدیان به پا خیزید عاشورای دیگری به پا کنید» داعشی‌ها برای چه سر می‌برند! چون آنها از نسل یزید و از نسل ابوسفیان و بنی امیه هستند که سر شهدای ما را می‌برند. چطور می‌توانم طاقت بیاورم و به سوریه نروم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه