هر در خاموشی کامل
راوی پسر شهید: ششم شهریور بود که هواپیما در فرودگاه دمشق به زمین نشست. شبهنگام بود و هلال نیمه ماه پیدا. شهر در خاموشی کامل بهسر میبرد. گفتند که ما هم باید در همین تاریکی حرکت کنیم. گاهی که تشخیص راه برایمان مشکل میشد، راهنما برای چندثانیه چراغقوه را روشن میکرد و راه که پیدا میشد، دوباره ظلمات بود و تاریکی. ما را در خانههای خالی از سکنه شهر اسکان دادند و گفتند بیرون نیایید، فقط یک نفر بیاید و غذای رزمندهها را تحویل بگیرد و پخش کند. آن دوران ما فرصت این را داشتیم که غذای گرم بخوریم؛ البته کیفیت غذا خوب نبود؛ چون آشپزها عرب بودند و طبق ذائقه خودشان غذا میپختند و ما عادت نداشتیم. با همه این تفاسیر وضعیت نسبتبه آنچه پدرم تجربه کرده بود، بهتر بهنظر میآمد. پدرم تعریف میکرد که قوت غالبشان، سیبزمینی پخته بوده، آن هم به این صورت که چند کیسه سیبزمینی خام، گوجه و پیاز را میریختند روی زمین و میگفتند: «خودتان آشپزی کنید.» خب بههرحال شرایط، شرایط جنگی بود. آن دوران گروههای تروریستی جبهه النصره یا جیشالحر در منطقه فعال بودند که به آنان «مسلحین» میگفتند و هنوز گروه داعش بهصورت رسمی پرچمش را در منطقه بلند نکرده بود. گمان میکردیم فردا جنگ سختی در پیش است اما بهقول امامخمینی(ره)، آمریکا هیچ غلطی نتوانست بکند.
ثبت دیدگاه