شناسه: 62398

حکمت تیرهایی که به ابوسجاد نمی خورد

ابوحامد تعریف می کرد هر قدمی که ابوسجاد بر میداشت همانجا تیر میزدند ولی به ابوسجاد نمی خورد می گفت نمی دانم چه حکمتی بود از دعای مادرت بود یا چه. چند مرحله می رود و شهدا را به عقب برمی گرداند. هر بار در راه برگشت به خط مقدم مهمات بار می زند و به نیروها می رساند.
اولین مرخصی پدر را من در ایران نبودم. 3 ماه می شد که پدر را ندیده بودم. بعد از مرخصی و برگشت به سوریه، پدر به همراه چندتا از بچه های قدیمی مقری را در سوریه درست کردند. پس از چند ماه کار و آموزش 70 نفر از نیروها بالآخره در عملیات حضرت زینب(س) نیروهای تازه نفس و آموزش دیده به کار گرفته شدند. در طول 9 ماه از تاسیس مقر تا عملیات ابوسجاد کارهای هماهنگی و پشتیبانی را انجام می داد. بعد از این 9 ماه و تمام شدن کار، پسر عمه ام در عملیات قاسمیه در ریف دمشق و پسر عمومیم در منطقه العباده به شهادت می رسند. پیکر پسر عمویم پیش مسلحین می ماند ولی پسر عمه ام را به این دلیل که توسط تک تیرانداز ها در منطقه خودمان شهید شد توانستیم به عقب برگردانیم. تا آن زمان از خانواده ما 3 نفر در سوریه شهید شدند. یک پسر عموی دیگرم در یرموک شهید شد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه