قسمت نبود
راوی مادرشهید: من بارها به محمدرضا میگفتم میخواهم برایت به خواستگاری بروم اما او میگفت، چرا یک نفر را درگیر خود کنم در حالی که شرایطم معلوم نیست حتی مراسم خواستگاری خود را کنسل کرد و گفت میروم و زود بر میگردم.
محمدرضا قصد ازدواج داشت. من تا قبل از اعزامش هم خیلی تلاش کردم مورد مناسبش را پیدا کنم و خودش هم میخواست. با شوخی در پیام به سیدابراهیم(شهید مصطفی صدرزاده) نوشت: «شما شاهد باش کسی به من زن نمیدهد و بیا برای من به خواستگاری برو.» سیدابراهیم هم گفت: «من برای شما آستین بالا میزنم.» اما متاسفانه قسمت نبود.
ثبت دیدگاه