من را از زیر آینه قرآن رد نکن
آخرین باری که رفت به خنده می گفت:«این بار منو از زیر آینه قرآن رد نکن تا شهید شوم.» در آخرین دیدارمان وقتی از در خانه بیرون رفت، دستش را روی قرآن گذاشت و به من گفت:«ازاین قرآن خواستم که این بار خدا شهادت را نصیبم کند» همیشه وقت رفتن چند بار بر می گشت و با ما خداحافظی می کرد ولی بار آخر فقط یک بار خداحافظی کرد و من از این موضوع ناراحت شدم و بلافاصله بعد از رفتنش با او تماس گرفتم و دلیل این کاررا از او پرسیدم. آقا مصطفی با خنده و شوخی، از جواب دادن طفره می رفت. بعد ها متوجه شدم که به خاطر این که وابستگی ها مانع رفتنش نشود این کار را انجام داده است.
ثبت دیدگاه