شناسه: 62697

این نگاه ها مثل نگاه های همیشه نیست

مادر مصطفی می گوید: مصطفی متولد دی ماه 59 در تربت جام است و از سال 1380 به مشهد آمدیم. از وقتی که پایش به فعالیت های اجتماعی باز شد تمام تلاشش دفاع از دین بود. در این مدت اخیر که مسائل سوریه پیش آمده بود برای رفتن به سوریه خیلی با ما صحبت می کرد. از حملات داعش به حرم ائمه(ع) به شدت رنج می برد و می خواست هر طور شده قدمی برای دفاع از حرم اهل بیت(ع) بردارد. از رفت وآمدش کاملا با خبر بودم و وقتی قرار بود به سوریه اعزام شود به من تلفن زد و با خوشحالی این خبر را به ما داد، به او گفتم امیدوارم در سوریه مفید واقع شوی. قبل از آن هم مدتی را در جبهه عراق علیه تکفیری ها و داعش حضور داشت که از ناحیه یک گوش مجروح شده وشنوایی یک گوشش را از دست داده بود ولی از مجروحیتش به هیچ کس چیزی نگفته بود.
بار آخر که به سوریه می رفت، وقتی از زیر آینه قرآن رد شد هر چند قدم که می رفت بر می گشت و به ما نگاه می کرد.من همان لحظه به دلم آمد که این نگاه ها مثل نگاه های همیشه نیست، بعد از مدتی هم خبر شهادتش آمد. ما قصد رفتن به مسافرت داشتیم. هر چقدر تماس می گرفتیم، جواب نمی داد دلواپس شده بودم. به اجبار به راه افتادیم. در راه برگشت بودیم که خبر شهادت مصطفی را برادرم به ما داد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه