تابع مقام معظم رهبری
همسر شهید ادامه می دهد : به شدت تابع مقام معظم رهبری بود و خودش را در برابر ایشان مسئول می دانست بیشتر سخنرانی هایشان را دنبال و به خانواده هم پیروی از ایشان را توصیه می کرد حتی می گفت سکوت کنند تا راحت گفته های رهبری را گوش کند. نیروی سپاه و منطقه کارش، چابهار بود و نیروهای آن جا به سوریه اعزام نمی شدند البته چند نفر از همکارانش از آن جا عازم سوریه شده و باز گشته بودند بنابراین شهادت او را تصور نمی کردم و چون پیگیری و اصرار مرتضی را برای رفتن می دیدم، رفتن و بازگشتش را مانند همکارانش در چابهار تصور می کردم. دیگر حرفی باقی نمی ماند وقتی در صحبت ها مرتضی می گفت انتخاب با خودت هست، جواب حضرت زینب (س) و امام حسین (ع) را خودت باید بدهی، شهید شدن و خانواده شهید بودن لیاقت می خواهد. به گفته «احسان فر» هر چه بود بین او و خدایش بود، عهدی در سکوت که حتی با من هم بازگو نکرد اما راه سوریه را برایش خواستنی کرد. تا این که بالاخره رفتنش برای 21 اسفند 96 قطعی شد. وقتی قصد رفتن کرد چمدانی از مادر امانت گرفت و فهیمه بارش را از لباس، مسواک، خمیر دندان و ... سبک بست و شلواری که دیگر به پایش نشد و با زخم ترکش به هم دوخته شد، چمدانی که گشوده نشد، نبات، آجیل محلی، عناب و انجیری که مادر در چمدان گذاشت تا سوریه رفت و حالا بعد از چند ماه، همچنان دست نخورده در چمدان برگشتی باقی مانده است. دو برگ از دفترچه ای که شب آخر با هم بودن وصیت هایش را در آن نوشت، قرض ها و بدهی هایی که دوباره فهرست شد و چند روزی که در بیرجند بیشتر با فامیل و دوستانش گذراند و گفته و نگفته حلالیت طلبید. زمان رفتن که رسید، هواپیمای تهران که نشست وقتی آخرین عکس ها را با پسر و خانواده اش در فرودگاه گرفت به بهانه آشنا شدن با تیم و دوستان جدید، زود خداحافظی کرد مبادا اندیشه ای، ترسی یا غم دوری در او نمایان شود زود رفت تا دل کندن راحت تر باشد.
ثبت دیدگاه