حسرت بر دل مانده
«احسان فر» می گوید: حسرت یک دیدار تنها بر دلم مانده است، کاش برای وداع با مرتضی تنها بودم، کاش همه حرف های دلم را می گفتم، ای کاش ... اما خوشحال است که استقبال بی نظیری از شوهرش شد خوشحال است که مرتضایش به شکوه و عزت رسید، همه به احترامش ایستادند بس که حرمت داری کرد، همه مهربانی کردند بس که مهربان بود و همان طور که می خواست اول شد، اولین شهید خراسان جنوبی در دفاع از حرم، مردم هیچ گاه اولین ها را از یاد نمی برند. هر چند حالا فهیمه و طاها جای خالی اش را هر لحظه خیلی حس می کنند، از همان هنگام سوار شدن بر هواپیما یا زمانی که برای آوردن زندگی ساده شان به چابهار سفر کرده بودند و خاطره هایش را هم از آن جا آوردند. یا روزی که فهیمه چند بار میخ به دیوار کوبید تا تصویر مرتضی را تابلوی زندگی اش کند اما هر چند بار خراب کوبید، یا روزی که دفترچه خاطرات پاره اش را آوردند، انگشتر خونی، پلاک و وصیت نامه و چمدانی که این چند ماه باز نشد، لباس هایی که با ترکش خمپاره به هم دوخته شد همه و همه جای خالی او را فریاد میکند. با این همه فهیمه احسان فر، ناشکری نمیکند شکرگزار خداست که همسر مهربانش بهترین راه را رفته و افتخاری نصیبش شده است. می خواهد درس های پدر را به پسر سه سال و هشت ماهه اش یاد بدهد و درس راه رفتن در مسیر رهبری را آویزه گوشش کند. طاهای کوچکش که می خواهد خلبان شود یا با موتور به جنگ دشمن برود.حالا صدای مرتضی در گوش فهیمه ماندگار شده است طاها هم گاهی بهانه پدر را می گیرد و میپرسد کی از پیش خدا و امام علی(ع)، امام حسن (ع) و امام حسین(ع) بر می گردد؟ کی کارش با آن ها تمام می شود «بگو به من زنگ بزند».
مردم هیچ گاه اولین ها را از خاطر نمی برند اولین ها همیشه ماندگارند.
ثبت دیدگاه