شناسه: 62777

عشق به جهاد

راوی سید محمد مبرقعی: وقتی می خواستیم به جبهه اعزام شویم . "آقای رضایی" را دیدم که برای بدرقة ما به فرودگاه آمده بود . مرا در آغوش گرفت . مثل بچه ای که از مادرش می خواهد جدا شود زار زار گریه می کرد . گفت : خوشا به سعادت شما که این توفیق را بدست آوردید . دعا کنید ماهم بیاییم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه