محبت و مهرباني
راوی محمد الهی: شب عملیات والفجر 9 یک ساعت از ورود ما به خاک دشمن می گذشت . باران نم نمک می بارید . در آن تاریکی شب دیدم یکی دستی از روی مهر به صورتم کشید و گفت : آقای الهی چطوری ؟ نگاه کردم دیدم شهید رضایی است از این حرکت ایشان خیلی خوشحال شدم با خودم گفتم : درمیان این همه نیرو با آنکه نظم و ترتیب خودشان را هم از دست داده اند چطوری مرا پیدا کرده است ؟
ثبت دیدگاه