نوافل و نماز شب
راوی سید محمد مبرقعی: یک شب که به منطقه رفته بودیم ، قرار شد که شب را پیش عشایر بمانیم . ایشان به ما گفت : شما بروید داخل چادر عشایر بخوابید و من عقب ماشین تویوتا که همراه داریم ، می خوابم ! در اینحال رئیس قبله عشایری که پیش او بردیم ناراحت شد و گفت : ما شما پاسداران اسلام را فرزندان پاک خمینی (ره) و محرم اسرار خود می دانیم و حتی آنقدر به شما اعتماد داریم که در چادری که ما هم خوابیده اند منعی برای استراحت شما نمی بینم و این برای استراحت شما نمی بینم و این برای ما قابل تحمل نیست که چادرهایی خالی باشد و شما بیرون و داخل ماشین بخوابید وقتی اصرار و محبت و اعتماد و ناراحتی بزرگ طائفه را دیدیم ، در داخل چادر خوابیدیم و مدت کوتاهی که گذشت ، متوجه شدیم که صفر علی از خواب بیدار شد و بیرون رفت . دو سه ساعت گذشته بود که برای بار دوم از خواب بیدار شدم و دیدم که هنوز بر نگشته است . نگران شدم و با خود گفتم که شاید هم عقب ماشین خوابیده باشد و بهر حال بیرون رفتم عقب ماشین خبری نبود . جستجو پرداختم و واقعاً در آن زمان تعجبم بر انگیخته شد خیلی عجیب و مهم بود . در داخل شیاری در پائین تپه مشغول عبادت معبود بود و حالات ویژه و عرفانی خاصی داشت ، مزاحمش شدیم اما زود از کنار او فاصله گرفتیم و رفتیم بیشتر تعجب کردم . هنگامی که در صبحدم قضیه را تعریف می کرد . فهمیدم که وی در شب گذشته متوجه حضور ما در مقابل خود نشده است .
ثبت دیدگاه