شناسه: 62801

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی رقیه زارع: شب نهم ماه خواب دیدم که فرزندم گفت : بروید اسپند بیاورید که امام خمینی می خواهند بیایند . به داخل اتاق رفتم که اسپند برایشان بیاورم وقتی که آمدم دیدم هیچکس نیست . برگشتم و داخل منزل رفتم که از خواب بیدار شدم . مقداری گریه کردم و با خودم گفتم : خدایا می دانم که این سفر سفر آخر است . شب دهم بود که خیلی دلشوره داشتم و می گفتم : خدایا این چه شبی است . شب یازدهم ماه ، در خواب دیدم : یک مرغ سفید آمد و دور منزل گشت و رفت به طرف آسمان . برخاستم نماز خواندم سفره را پهن کردم یک مقدار نان خوردم که در این موقع صدای درب منزل بلند شد نگاه کردم دیدم آقای درب منزل ایستاده گفتم : چه می گوئید ؟ گفت : خبر شهادت فرزندت را آورده ایم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه