اخلاص عمل
راوی محمد الهی: وقتی می خواستیم از سربیشه منتقل بشویم برای تحویل تدارکات خدمت شهید رضایی رفتم. شهید وقتی تقاضای مرا شنید قلمی را که در دست داشت روی کاغذ گذاشت و شروع به گریه کرد. پرسیدم: چه اتفاقی افتاده است؟ گفت می دانی! به خاطر کمبود امکانات و فراهم نبودن تدارکات نمی توانم جابگوی خواسته شما باشم. در آن موقع بود که من هم تحت تأثیر سخن ایشان منقلب شدم و گریه کردم.
ثبت دیدگاه