تشويق نيروها
راوی محمد ابراهیم خدادوست: در عملیات والفجر یک گردان ما بنا به دستور فرما ندهی به لشکر 31 عاشورا ما مور شد در شب عملیات. ما خوب وارد عملیا ت شدیم سا عت 4 صبح بود که خط را شکستیم وبه یاری خداوند قبل از این که وارد خط شویم سید احمد رحیمی داخل کانال شهید شده بود. ما رفتیم و وارد عمل شدیم ساعت 12بعد از ظهر بود که خط پدافندی ما نسیتا ً تثبیت شده و داخل کانالهایی که باید استقرار پیدا می کردیم. مستقر شدیم در طول خط ما دو کانال داشتیم هرکانال 200 متر از هم فاصله داشت صفرعلی رضایی رفت و آمد داشتند بین نیروهای روز دوم عملیات فرار رسید با توجه به اینکه طول خط پدافند ما بسیار کم بود یک پاتک بسیار شدید از طرف دشمن بوسیله تانک آغاز شد داخل کانال نشسته بودیم تیر انداز ی با اسلحه ی کلاش ثمر بخش نبوده واماده برگشت بودیم در همین حال یکی از بسیجی ها بایک گلوله ی آرپیچی نزد آقای رضایی آمد و گفت می خواهم این گلوله را بزنم آقای رضایی به شوخی گفت اگر شما می خواهی بزنی کی فردی است وسط تانکها یک نفر است به عنوان فرمانده که دستور میدهد چفیه هم دارد اورا بزن این بسیجی هم که از نظر سن کوچک بود اما روح بلند ی داشت حتی آرپیچی را بلند نبود گلوله گذاری کند خوب در همان چند لحظه من و آقای رضایی به ایشان گفتیم گلوله را اینطور بگذرد و برو بالا رفت بالا خاکریز بعد از چند لحظه دوید و با اولین گلوله که این برادر بسیجی شلیک کرد همان فرمانده ی مورد نظر ما که انتظار داشتیم دیدیم همان فرمانده روی آسمان پرپر شد واز بین رفت با ازبین رفتن فرمانده تانکها متوفق شدند و بعضی ها هم عقب نشینی کردند تا آخرین نیرویی که از ما در خط بود حضور داشتند و به اتفاق از این عملیات برگشتیم.
ثبت دیدگاه