خبر شهادت
راوی حجت الاسلام نوری: در عملیات مرصاد صفر علی رضایی یک ماه جلوتر از سن به جبهه رفته بود من به علت اینکه پایم مجروح بود نمی توانستم بروم موقعی هم که رفتم ایشان را دیدم که آماده رفتن به خط مقدم جبهه است به من گفت فلانی با مانمی آیی ؟ گفتم خودتان وضعیت ما را می بینی چون بادمپایی رفته بودم و پوتین نمی توانستیم بپوشم تا مرا با این وضع دید یک خنده عجیبی کرد و گفت سزار عراق را همین طور می دهی گفت یک فیلمبردار نیست که از این صحنه فیلم برداری کند و ببیند که نیرو چطور با پای مجروح از سیصد فرسنگ راه آمده است که بجنگد به من می گفت دعا کن که در قفس باز شود با کمان تاسف رفتم تا یک جایی ولی نتوانستم بروم و برگشتم آمدم نماز مغرب را توی مسجد شکر ویژه شهداء مشغول خواندن بودم نمازم که تمام شد یک جوانی آمد و گفت اسم اقای رضایی چیست؟ من با اینکه خبر داشتم آقای موسوی مسئول گردان تخریب ویژه شهداء شهید شده است گفتم چرا و چی شده؟ گفت یکی از آقایان شما را معرفی کرده و گفته شما می دانید که اسم کوچکشان چیست پرسیدم برای چه می خواهی ؟ گفت ایشان به شهادت رسیده است ما می خواهیم یک پارچه ی تبریک و تسلیتی از طرف لشکر برای خانواده بفرستیم گفتم جگر مرا آتش زدید من را سوختید چرا نرفتید از دیگری سوال کنید در حالی که گریه می کردم اسمش را گفتم .
ثبت دیدگاه