شناسه: 62876

لحظه و نحوه شهادت

راوی سید محسن دهنوی: قبل از شرکت در عملیات مرصاد نیروها به ستون یک شده بودند که بروند پایگاه بنده در خدمت صفر علی رضایی بودم که در حدود 200 متر جلوتر از گردان ستون یک شده بودند ما جلوتر راه می رفتیم در ارتفاعات ایشان یک خشاب بند سینه ای و یک اسلحه داشتند چیز دیگری و با خودشان حمل نمی کردند بنده یک قمقمه آبی داشتم همانطور که از ارتفاعات داشتیم بالا می رفتیم ایشان به من گفتند فلانی آب داری گفتم : بله ، بعد ایشان گفتند که پس بیا قمقمه را در آوردم به ایشان دادم که گفتند نه اول تو یک مقدار آب بخور گفتم شما بزرگتر ما هستید من چنین اجازه ای بخودم نمیدهم که جلوی شما گفت نه کسی نباید جلوتر از سید آب بخورد گفتم نه من آب نمی خواهم اگر می خواستم می خوردم گفت : نه فقط یک سر قمقمه را توی دهنت بگذار با اصرار زیاد و با قسمی که به ایشان دادم آب را تناول کردند بعد قمقمه را دادند و به همین شکل پیش می رفتیم تا اینکه یک جایی گردان متوقف شد و از ایشان خواستند که بروند عقب و با گردان باشند بعد برادر دیگری با ایشان همراه شد و برای شناسایی و جمع آوری اطلاعات رفتند حدود 45 دقیقه ای گذشت ولی از آنها خبری نشد مسوول گردان دستور حرکت داد جلوتر که رفتیم دیدیم آقای رضایی و فرد دیگری که با او بود توی یک فرورفتگی افتاده اند یک گلوله ای به دست و یک گلوله ای به پا و یکی هم به شکمشان اصابت کرده بود لحظات آخر عمرش بود بخاطر این که روحیه ی نیروها ی گردان تضعیف نشود فرماندهی گردان گفتند که سریعتر گردان برود جلوتر و نایستید دو تا از نیروها ایستادند که ایشان را به خارج از ارتفاع ببرند که متاسفانه شهید شدند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه