هيبت و صلابت
راوی محمودآبادی: شب اول عملیات ما چون مقداری دیرتر رسیده بودیم موفق به ورود به عملیات نشدیم اما گردان صفر علی رضایی وارد عمل شده بود مرحله ی دوم عملیات بود که ما باید وارد عمل می شدیم حرکت کردیم به طرف منطقه شب شده بود ما از بین تپه های ماهوری حرکت میکردیم آتش دشمن بر روی نیروهای ما شروع شد و خیلی سخت بود و همه نیروها ی ما را زمین گیر کرده بود به هر شکلی بود خودم را به سنگر رساندم و وارد سنگر شدم که فقط یکی از برادران داخل ان سنگر بود آن نفر هم صفرعلی رضایی بودند که خیلی با چهره نورانی و شادی که ایشان داشتند و چندان آشنایی با ایشان نداشتم که با هم همشهری هستیم آشنا شدم چند لحظه ای که آنجا بودیم صحبت از آشنایی شد و سوالاتی کردیم که بچه ی کجا هستید فامیلتان چیست و معلوم شد که ما باهمدیگر همشهری هستیم و خیلی خوشحال شدیم و حتی دوباره با یکدیگر احوالپرسی کردیم خیلی خوشحال شدیم که اینجا یک همشهری پیدا کردیم لحظاتی با هم صحبت کردیم و آن چهره شاداب و جذاب رضایی بود که ما را شیفته ی خود کرده بود نشستیم و درباره اوضاع و وضعیت منطقه از ایشان سوال کردیم چون ایشان یک شب از ما زودتر به منطقه آمده بود چون آنجا مسئولیت داشتم باید نیروها را در خطی که شب گذشته آزاد شده بود سازماندهی می کردیم فرصتی نشد و ما رفتیم و یکی دو روز بعد آمدم و به سراغ آقای رضایی و سه چهار ساعتی در همان سنگری که ایشان را زیارت کردم نشستیم و با یکدیگر صحیت کردیم بعد هم رفتم و یکی دو روز دیگر که آمدم به سراغ آقای رضایی دیدم منطقه را ترک کرده بودند.
ثبت دیدگاه