شرح عمليات
راوی نقره ای: ماموریت ما در مرصاد این بود که منطقه را پاکسازی کنیم و سپس برویم پشت سردشمن و دشمن را دور زده و مناطق را پاکسازی بکنیم حرکت کردیم و حدود ساعت 10 شب بود که رسیدیم به بالای ارتفاع ناحیه ای که می خواستیم عملیات را شروع کنیم و ارتفاعات قبل تقریبا پاکسازی شده بود و ماموریت ما از انجا میخواست شروع شود که از بالای ارتفاع فرمانده لشکر توجیه کرده بود ما را که گردان محمد رسول الله (ص) حرکت کرده به سمت چپ و ماموریت ما هم عبور از تنگه چهار بود و ارتفاع آن سمت دشمن می خواستیم مستقر شویم و تقریبا دشمن را به صورت محاصره در آوردیم باد خیلی شدیدی می وزید و تقریبا به نفع ما بود با توجه به این که منطقه صخره ای بود وی خواستند از ارتفاع پایین بروند باد که به صخره ها می خورد باعث سر و صدا می شد و این باد به نفع ما بود چون سرو صدا کمتر به گوش دشمن می رسید ما از ساعت 2 شب شروع کردیم به سمت چپ دره به حرکت کردیم با توجه به صعب العبور بودن بچه ها ماموریت خود را به خوبی انجام دادند و رفتیم پایین ارتفاع که حالت صخره در و جنگلی داشت تا موقعی که ما رفتیم پایین ارتفاع را شناسایی کردیم و مسیرهایی را که می خواستیم حرکت کنیم بعضی از بچه ها چرتی هم زدند چون که شب قبل در مسیر راه بودند از مهاباد حرکت کرده بودند و توی مسیر طولانی هم خسته شده بودند ما حرکت را تا دو و نیم ساعت و یا سریع ادامه دادیم و مسیر را چک را کردیم و آمدیم نزد صفر علی رضایی و فرمانده گروهان ها و وضع مشخص شد و قرار شد حرکت کنیم و طبق تماس هایی که با مسئولین گردان گرفتند گفتند هر چه زودتر گردان را برسانید به گردان محمد رسول الله که دشمن نتواند در بزند دیگر ما حرکت کردیم و رفتیم بالای ارتفاع و چون تا بالای ارتفاع بچه ها خسته شده بودند و وزش باد هم خیلی شدید بود به بچه ها گفتیم گروهانها بنشینند و قرار بر این شد که آقای رضایی و برادی مان آقای عزیزی مسیر را مجددا چک کنند و آن گردان را پیدا کنند که با توجه به بدی آب و هوا راه اضافی یا اشتباه مسیر را طی نکنند و توی کمین دشمن نروند حدود یک ربع از رفتن اینها گذشت که فرمانده گردان محمد رسول الله (ص) گفت ایشان نرسیده اند و ما می گفتیم حرکت کرده اند و رفته اند به طرف شمال و فرمانده گردان تاکید داشت که زودتر برسید ما دیدیم یک ربعی گذشت و خبری نشد و دیدیم که با فاصله ی کمی که ما داشتیم با گردان محمد رسول الله (ص) ما حرکت کردیم و به بچه ها گفتیم سریع حرکت کنند ببنیم شاید اتفاقی افتاده است زیرا ارتباط ما با آنها قطع شده بود سعی می کردیم به خاطر بادی که شدید می وزید و منطقه هم جنگلی بود و دید کافی نداشتیم قرار بود خودمان را به گردان محمد رسول الله (ص) برسانیم همانطور که حرکت میکردیم متوجه صدای ناله ای شدیم به سرعت به طرف صدا دویدم وقتی رسیدم دیدم آقای رضایی مجروح شده است در همان حال دیدم ذکر یا مهدی یا مهدی (عج) بر زبانش جاری بود و خود را برای شهادت آماده میکرد نیروها را تامین فرستادیم و گفتیم که تامین بایستند و گردان را هم گفتیم بنشینند و سریع پزشکیاری که همراه ما بود چون خونریزی شدید داشت چون تیر به شکم آنها خورده بود و جای حساسی بود خونریزی شدیدی کرده بود گفتیم پانسمان کند سریع پانسمان شد و گفتیم تماس بگیرند با فرمانده لکشر و تقاضای هلی کوپتر بکنند ایشان گفت چون آنجا نا امن است و تجمع نیرو در آنجا مقدور نبود که هلی کوپتر بیاید در منطقه و چون توی محاصره هم افتاده بودیم به هر طریق بود پانسمان کردیم و چون برادر عزیزی هم 3 یا 4 تا تیر توی پایشان خورده بود و منافقین را دیده بودند که می خواهند تیر خلاصی بزنند خودشان را به مردن زده بودند و آنها دیده بودند و فقط یک نوک یاد به برادر رضایی و عزیزی زده بودند وقتی قضیه را برایم این گونه تعریف کرد که آنها گفته اند برویم این ها کارشان تمام است و دیگر ما با پانسمان و کارهای امداد در که انجام شد به ستون گفتیم به هر طریقی که شده خودش را برساند پشت امداد ما یک چند نفر برای تامین فرستادیم هنوز یک چند دقیقه ای نگذشته بود دیدم تیر از داخل فضا شروع شد و منافقین هم تا آن زمان نمی دانستند که ما رفتیم بالای سرشان و پشت سرشان را بسته ایم بعد از این که با آقای رضایی درگیر شده بودند فهمیده بود ند که دور خورده اند و ما بالای سرشان هستیم بعد از این که با برانکارد برده بودنشان دیگر ما درگیر شده بودیم ساعت 11 دیدیم گروه امداد برگشتند پرسیدیم چی شد؟ گفتند جلوی ما را گرفتند و دادند به طرف ما تیر اندازی می کنند ما یک دسته ی رزمی را مامور کردیم و گفتیم شما بروید به هر طریقی شده این چند نفر را تامین کنید که اینها را سریع بتوانند برسانند اینها درگیر شدند و آقای رضایی به علت خونریزی شدید و با توجه به این که جای حساسی تیر خورده بود ایشان به پایین ارتفاع بیشتر زنده نمی رسند و در پایین ارتفاع با بی سیم تماس گرفتند که ایشان به شهادت رسیده است ساعت 11 ظهر دیدیم که تعدادی از منافقین بالا آمدند که با رشادت برادران و حالت پدافندی و امدادهای غیبی که خداوند به ما کرد توانستیم تلفات سنگینی به آنها وارد آوریم که آنها عقب نشینی کردند و ما شروع به پاکسازی منطقه کردیم .
ثبت دیدگاه