حالات معنوي خاص
راوی محمد علی رحیمی خواه: یکی از دوستانش می گفت در یکی از عملیات ها پای برهنه و بدون کفش در خط مقدم جبهه شرکت کرده بود. شب روی سیم خاردار با پای پیاده و بدون کفش راه می رفت که یکی از دوستانش می بیند از پایش خون جاری شده. می گوید حبیب چرا این کار را می کنی؟ کفش هایت کو؟ می گوید می خواهم تمام گناهانم ریخته شود. من نمی دانم که این بچه صغیر که آن موقع هنوز به سن بلوغ نرسیده بود چه گناهی کرده که اینقدر دنبال شفاعت بود. از این سنگر به آن سنگر از این خاکریز به آن خاکریز نیروها را هدایت می کرد. تمام این کارها را با پای برهنه انجام می داد که واقعا کربلائی کار کرده بود و همه بچه ها را تحت تاثیر قرار داده بود وآنهائی که کمی اضطراب داشتند یا ترس در وجودشان بود وقتی که این صحنه را می دیدند متحول می شدند و خودشان را جلوتر حرکت می دادند به هر حال اینها خاطراتی است که این شهید از خودش به یادگار گذاشته است که امیدواریم بتوانیم راهش را ادامه دهیم و نام ویادش را زنده نگه داریم .
ثبت دیدگاه