شناسه: 62920

لحظه و نحوه شهادت

راوی محمد رضا آب باریکی: گردان مأمور شده بود برای شناسایی خط مقدم درحین راه که می رفتیم یک لحظه خمپاره های دشمن ما را از همه طرف محاصره کرد. دیگر چیزی نفهمیدم به هوش که آمدم صدای ناله به گوش می رسید ناگهان چشم به حبیب ا... افتاد که غرق خون بود. خودم را کشان کشان به او رساندم. ایشان درهمان حالت رو به قبله و به صورت سجده افتاده بود. جلو آمدم. او را تکان دادم و صدایش زدم اما جوابی نیامد. سرم را به طرف سرش بردم و دوباره صدایش زدم. فقط زمزمه می کرد و لبهایش تکان می خورد. بازوهایش را گرفتم و او را بلند کردم. ترکش درست به پیشانی مبارک شهید خورده بود. او را به طرف خاکریز رساندم. در همین هنگام نیروهای کمکی رسیدند ولی دیگر حبیب در بین ما نبود و جام شیرین شهادت را نوشید.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه