تلاش و پشتکار
راوی فاطمه محمدی زاده : به ایشان می گفتیم: علی آقا شما آنجا چه کاری می کنید (چون همیشه ضعیف و ناتوان بود). او می گفت: من مسؤول تبلیغات هستم و عکسهایش را می آورد و می گفت: نگاه کنید. ما آنجا پوستر می چسبانیم و اینکارها را انجام می دهیم هرچه می گفتیم: مسؤول تبلیغات که اینقدر زحمت نمی کشد که بدنت ضعیف بشود و اینقدر خسته بشوید. او می گفت: نه آنجا کاری نمی کنیم. بعد دوستانش می گفتند: فرمانده گروهان است و خیلی هم زحمت می کشد یکی از دوستانش می گفت: در جبهه وقتی دوستانش شهید می شدند ایشان جعبه های خمپاره را کنار هم می گذاشتند و مانند تابوت درست می کردند. روی آن را پرچم سبز می انداختند و عکس دوست شهیدش را هم روی آن می گذاشتند و به بقیه دوستانش می گوید تا بیایید تعزیه فلان شهید است. او به فکر بچه هایی که شهید می شوند هم بود و در ایام امام رضا (ع) و دیگر ائمه شیرینی از اهواز می گرفتند و ما که شب می آمدیم. برای همه ما برنامه داشتند و همه را جمع می کرد و ما همه خسته بودیم و می گفت: بنشینید امشب شب عید است به همه شیرینی می داد و مداحی می کرد.
ثبت دیدگاه