شناسه: 62944

اولين اعزام

راوی قدسیه مغینی : یادم هست یک روز به همراه فرزندم علی به منزل خواهرم که خاله علی هست رفتیم در آن زمان دختر خواهرم حدود سیزده یا چهارده سال بیشتر سن نداشت و جلوی علی بدون روسری وچادر می آمد وعلی به همین خاطرخیلی نا راحت بود . وقتی درخانه دور هم نشسته بودیم این موضوع را اینگونه بیان کرد وروبه دختر خواهرم گفت: انسیه خانم .او گفت : بله . گفت : شما یک روسری دارید برای من بیاورید.و دخرت خواهرم با تعجب گفت :برای چه می خواهید ؟ علی در جواب گفت : خوب شما نا محرم هستید می خواهم سرم کنم تا بیشتر از این گناه نکنمو همه جمع خندیدند ودختر خواهرم نیز خجالت کشید و خندید. ازآن موقع تابه حال من او را بدون روسری ندیده ام وباعث این کار طریقه گفتن و امر به معروف کردن علی بود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه