شناسه: 62977

تقيد به جماعت

صبح جمعه بود چند ساعتی وقت داشتیم تا استراحت کنیم چون قرار بود بعد از ظهر خط را تحویل بگیریم من می خواستم استراحت کنم که حسین آقا پیش من آمد و گفت : امروز می خواهم به آبادان بروم تا درنماز جمعه شرکت کنم بلندشو تا با همدیگر برویم. من گفتم : می خواهم استرحت کنم حوصله ی نماز جمعه را ندارم . بالاخره با اصرار زیاد حسین آقا به اجبار همراه ایشان شدم و برای شرکت در نماز جمعه به آبادان رفتم . وقتی امام جمعه در حال سخنرانی بود تعدادی گلوله به سمت ایشان شلیک کردند . من به شوخی به حسین آقا گفتم : اگر صدام نتواند در جبهه ما را از بین ببرد درمیان این صف ها کار خود را می کند. اصلاً شرکت در نماز جمعه وظیفه ی ما نیست . افرادی که درون شهر هستند باید این صفوف را پر کنند . وظیفه ما بالاتر از این هاست که بخواهیم چند کیلومتر راه بیاییم تا درنماز جمعه شرکت کنیم . کار ما جنگیدن است نه شرکت در نماز جمعه . حسین آقا در جواب حرفهای من گفت : اگر ما در چنین تجمعاتی که نشانه ی بارز جهاد در راه خداست شرکت نکنیم ممکن است در مواقع حساس و خطر پایمان بلرزد و عقب بکشیم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه