شناسه: 62986

آخرين وداع با خانواده

آخرین باری که حسین می خواست به جبهه برود من برای خداحافظی به درب منزل ایشان رفتم . جلوی درب ایستاده بودم که حسین آقا را بدرقه کنم ایشان دست من وپسرشان روح ا… را گرفت و با هم شروع به قدم زدن کردیم . متوجه حال و هوای خاصی در چهره و رفتار ایشان شدم . درحالی که داشتیم قدم می زدیم حسین آقا به من گفت: شما برای من خیلی زحمت کشیده اید . از شما متشکرم من را حلال کنید . من گفتم : شما مثل پسر من هستی بعد دست روح ا… را در دست من گذاشت و گفت : پسرم را اول به خدا بعد به شما می سپارم مواظب او باشید . همدیگر را در آغوش گرفتیم و خداحافظی کردیم چند روزی از رفتن حسین آقا گذشت که خبر شهادت ایشان را برای ما آوردند

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه