شناسه: 62998

حالات معنوي خاص

راوی حسین بهشتی : آن چه مربوط به شهید است بیشتر مربوط به دونفری که ما با ایشان داشتیم و خارج از منطقه جنگی بود . بنا به ماً موریتی که به ما داده شده بود ما هفته را در بیابانها و چاههای متفاوت استراحت می کردیم و دونفری با هم بودیم . سراسر لحظاتی که با شهید بودیم خاطره بود و اما یک خاطره ای که از همه ممتاز تر می تواند باشد این است که در یک مقطعیی از کار های جاری که ما با شهید داشتیم . در یک منطقه ای بودیم که تقریباً شاید تا چندین کیلومتر خالی از سکنه بود. بنا به دلیلی از شهید دور بودم و سعی کردم که یک چند لحظه ای شهید را تنها بگذارم و به قول معروف سر به سرش بگذارم . من دیدم نه تنها شهید از تنهایی ابایی نداشت و ناراحت نبود بلکه دیدم ایشان از فرصت استفاده کرد و به نزدیکترین تپه ای که در آن نزدئیکی بود رفت قریب به یک ساعت آن بالا بود و من هم با وسیله نقلیه ای که داشتم نزدیک شدم و به طریقی سعی کردم از مسیری بروم که در دید ایشان نباشم وقتی شهید را دیدم ملاحظه کردم که دارد گریه می کند خوب طبعیتاً آدم برایش جلب توجه می کند که این گریه کردن بابت چه موضوعی بوده مشکل مالی یا عاطفی یا چیزی است ؟ کمی که نزدیکتر شدم دیدم شهید دارد با خدای خودش راز و نیاز می کند و بعضی از دوستهایش مثل سردار عروضی و سایرین را نام می آورد هی صحبت می کند و هی اشک می ریخت من به خاطر اینکه خلوت شهید را به هم نزنم از محیط دور شدم و به سمت وسیله نقلیه ایشان رفتم و به مجردی که من را در پائین دید پائین آمد صحبت را شروع کردم و گفتم آن بالا چه کار می کردی؟ یاد خانمت بودی یا یاد بچه هایت ؟ گفت : یاد آنهایی بودم که امیدوارم یاد من باشند هرچه بهش گفتم که خوب چه چیزی بود چه موضوعی بود اشاره به من نکرد و من فکر می کنم اگر دوست می داشت که اشاره ای بکند خوب طبیعتاً همیشه سعی می کرد مثل خیلی ها که توی این دوره و زمانه تظاهر بکند ولی این خاطره خوبی بود که آن شهید برای من داشت و آن روز فرصت را ایجاد کرد که با خصوصیات اخلاقی ایشان بیشتر آشنا شوم و بیشتر مأنوس شوم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه