شناسه: 63070

خواب و روياي شهادت

راوی حسین استیری : وقتی سید محمد یا سید حسین دلبری شهید شده بود سید ابراهیم شجیعی به خانه ی آنها رفته بود و وقتی که از منزل شهید برمی گردد و می آید به خانه اش می خوابد و در عالم خواب می بیند دو تا کبوتر خیلی قشنگ پرواز می کند سید ابراهیم یکی از آن کبوتر ها را گرفته بود و کبوتر دیگر فرار می کند کبوتری را که گرفته بود می گوید من کبوتر نیستم می پرسد کی هستی؟ می گوید سید محمد یا سید حسین هستم. وی می گوید آن کبوتر که رفت برادرم است که شهید می شود به شجیعی می گوید تو هم جزء ما هستی نهایتاً درشب عملیات والفجر 8 که گردان را آماده می کند در یبن صحبت هایش می گوید من دیشب خوابی دیدم و آخرین عملیاتی است که شرکت می کنم و احتمالاً آخرین روز زندگیم است دیشب خوابی دیدم که کاخی در بهشت درست کرده اند تمامش سنگ مرمر کار کرده اند و آینه کاری است اما یک گوشه کاخ با بود سوال کردم که این ساختمان مال چه کسی است که اینقدر مجلل و بزرگ درست کرده اند می گویند مال شما است گفتم که جایی که باز است برای چیست؟ می گویند این را فردا زمانی که شما بیایید درست وآماده می کنیم فردا هم بعد از آن که خط شکسته می شود و تثبیت می گردد هنگامی که به اتفاق مسئول تدارکات گردان برای بردن ماسک شیمیای به عقب بر می گردند در بین راه بر اثر برخورد گلوله های توپ به موتورشان به شهادت می رسند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه