امدادهاي غيبي
راوی محبوبه دهقان : یادم هست برادرم ابوالفضل دهقان بنارکی قبل از شهادتش وقتی به مرخصی آمده بود خاطره ای برای ما نقل کرد که یک بار که عراقی ها در خاک ایران پیشروی کرده بودند برای سنگر کانالهایی حفر کرده بودند و در آن پنهان شده بودند که ما به آن منطقه حمله کردیم و من در حال پاکسازی آنها از عراقی ها بودم که سرم به سنگی خورد و در همان جا بیهوش شدم از قرار معلوم نیروهای ما در آن عملیات مجبور به عقب نشینی می شوند و این کانالها دوباره به دست عراقیها می افتد روز بعد وقتی به هوش آمدم جسدهای عراقی و شهدای ایرانی را دور و برم دیدم تا سرم را از کانال بیرون بردم تا بگویم من زنده هستم دیدم که عده ای عراقی در آنجا هستند سریع به داخل کانال رفتم و در همان جا نشستم و حدود 2 روز در میان اجساد بودم و نقش آنها را بازی می کردم و طی این دو روز در همان کانالها از کوله پشتی عراقیهایی که به هلاکت رسیده بودند کمپوت و کنسرو بر می داشتم و استفاده می کردم تا زنده بمانم تا اینکه بعد از دو روز دوباره بچه ها عملیات کردند و آن منطقه به دست نیروهای ما افتاد و من توانستم از آن مهلکه جان سالم به در ببرم و وقتی بچه ها مرا دیده بودند می گفتند تو چه جور زنده ماندی و من هم گفتم طی این دو روز مرده خوری می کردم.
ثبت دیدگاه