خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد
راوی شمسی برسلانی : همسرم خوابی دیده بود که این گونه برایم نقل کرد: یک شب خواب دیدم که در بیابانی هستم که ناگهان یک تکه ابر بالای سرم آمد و چند متر آن طرفم چشمه ی آبی پیدا شد. زبانم به سقف دهانم چسبیده بود و اصلاً نمی توانستم حرف بزنم و کمی این طرف تر از آن چشمه جنازه ای را دیدم. کمی ترسیدم. وقتی جلوتر رفتم دیدم جنازه ی فرزندم قدیر است. تا این صحنه را دیدم از خواب بیدار شدم و بعد از چند روز خبر به شهادت رسیدنش را آوردند.
ثبت دیدگاه