روزه
راوی عذرا مشهدی : به خاطر دارم ایام ماه مبارک رمضان بود . یک روز همسرم قدیر به دل درد شدیدی دچار شد طوری که از درد زیاد روی زمین غلط می زد . رفتم برای ایشان داروی خانگی آوردم و به ایشان دادم تا بخورد . ولی ایشان قبول نکرد . هر چه اصرار کردم نخورد و تا اذان مغرب صبر کرد . به ایشان گفتم : چرا روزه ات را باز نمی کنی ؟ گفت : نیم ساعت دیگر تا افطار نمانده آن وقت من روزه ام را بخورم . از دل درد که انسان طوری نمی شود . وقتی افطار کردیم بعد از افطار داروی خانگی به ایشان دادم و حالش بهتر شد.
ثبت دیدگاه