عشق به جهاد
اول دبیرستان بود که به جبهه رفت . قبل از رفتن به جبهه گفت : مادر دعا کن که می روم ثبت نام کنم قبولم کنند . چون می گویند تو هنوز به سن بلوغ نرسیده ای هر چه می گویم ، آنها باور نمی کنند . تا روزی که آمد ساکش را برداشت و گفت : مادر دعای شما مستجاب شده است ، رفته ام ثبت نام کرده ام و می خواهم به جبهه بروم من هم به او گفتم : بروخداپشت و پناه هت . روحش شاد
ثبت دیدگاه