خاطرات بعد از مجروحيت
راوی فاطمه علافان : یادم می آید یک بار که مجروح شده بودند و انگشت دست ایشان مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود و بعد از مجروحیت به بیمارستان منتقل می شوند و در آنجا تحت عمل جراحی قرار می گیرد. بعد از آنجا با ما تماس گرفتند و من هم به بیمارستان رفتم و در آنجا بعد از مدتی که به هوش آمدند از او پرسیدم:" انگشتتان چکار شده است؟" آقا اسماعیل با خنده پاسخ داد:" در منطقه دستم را از پشت خاکریز بلند کردم تا از آقای صدام اجازه بگیرم ولی مثل اینکه آقای صدام اجازه نداد و انگشت دست مرا زخمی کرد."
ثبت دیدگاه