خاطرات نحوه مجروحيت
راوی مصطفی بابوریان : یکی ازدوستان پدرم نقل می کرد که:" درعملیات آزادسازی مهران پدرم که سمت فرماندهی گردان بقیه الله را داشتند به سختی از ناحیة شکم، سینه و پشت مجروح می شوند که خودشان فکر می کردند در حال شهادت هستند به طوری که نیروهای گردان متوجه نشوند، به یکی از دوستانشان می گویند چفیه را روی صورت من بینداز تا بچه ها متوجه زخمی شدن من نشوند و به پیش روی ادامه دهند، که وقتی پدرم به هوش می آید خود را در بیمارستان می بینند می فهمند که دو عمل جراحی روی بدنشان صورت گرفته است.
ثبت دیدگاه