شناسه: 63328

احساس مسؤليت

یادم می آید یکدفعه که حسن از ناحیه پا مجروح شده بود. یکی از اقوام به عیادت او آمد و گفت: «پتو زیرش پهن کنید» ولی حسن نگذاشت و گفت: «مادرجان، چطور من روی پتو بنشینم در حالی که بچه ها روی خاکها جان خود را از دست می دهند.»

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه